العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
504
شرح كشف المراد ( فارسى )
خواهند داشت زيرا وجود اولين فرد دليل بر ممكن الوجود بودن آن طبيعت است و اگر ممكن الوجود شد عقل هيچ دليلى بر انحصار آن به فرد واحد نمىشناسد و حكم مىكند به امكان فرد دوم و دهم و صدم و هزارم و . . . و اگر يكى از افراد اين طبيعت استعداد عالم شدن را داشت دليل آنست كه همين حكم براى ساير افراد هم ثابت است يعنى آنها نيز قابليت دانشمند شدن را دارند و هكذا در جنبهء احكام سلبيه حال در ما نحن فيه جهانى كه ما در او بسر مىبريم با ويژگيهائى كه دارد از قبيل كوه و دشت و صحرا و چمن و درخت و ميوه و آب و خاك و آتش و . . . ممكن الوجود است زيرا كه وجود خارجى دارد و بقول حكماء ادلّ دليل على امكان شيء وقوعه و اگر ممكن نبود واقع هم نمىشد حال كه اين فرد از عالم محقق شده پس وجود مماثل و فرد ديگر هم ممكن است زيرا كه حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز سواء . و امّا النقل : قرآن در سورهء يس پس از يك سلسله مباحث معادشناسى در آيه / 81 مىفرمايد : أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ يعنى آيا آن ذاتى كه آسمانها و زمين را آفريد قدرت ندارد كه مثل آنها [ عالم ديگر ] را بيافريند ؟ چرا قادر است و هم او بسيار آفريننده و دانا است . اين آيه شريفه تصريح مىكند كه آفرينش مثل اين آسمانها و زمين مقدور خداوند است و ما در مباحث خداشناسى اثبات كرديم كه تنها امور ممكن الوجود متعلق قدرت واقع مىشوند امّا امور محال هرگز در تحت قدرت واقع نمىشوند و اين منافاتى با نامتناهى بودن قدرت الهى ندارد زيرا كه فاعل فاعليتش تام است ولى قابل هم بايد قابليتش تام باشد كما مرّ . و امّا فلاسفه قديم : اينها نيز دو برهان اقامه كردهاند بر استحاله آفرينش عالم ديگرى مثل عالم ما .